مرتضى راوندى
342
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
و او را تعرض نرسانيدند تا به بخارا رسيد . در سراى سنجر ملك نزول كرد ، امرا و اكابر و صدور در اكرام و اعزاز او مبالغت مىنمودند و مىخواستند تا در فرصتى او را بكشند ، چه عوام شهر غالب بودند و آن محله و بازار كه او بود به خلايق پر بود ، چنانك گربه را مجال گذر نبود . ياران تارابى ، كه از نقشهء دشمنان باخبر شدند ، پنهانى پيشواى خود را از درى بيرون بردند و بر اسبى نشاندند . او بيدرنگ روى به « تل باحفص » نهاد و مردم هرقدر در طلب او كوشيدند او را نيافتند . پس از چندى سواران كه در عقب او بودند ، وى را بر فراز تل باحفص مشاهده كردند . وى در اين موقع ، نيت نهايى خود را آشكار كرد و خطاب به جمعيت فراوانى كه گرداگرد او مجتمع بودند ، گفت بيش از اين صبر جايز نيست ، هركس هر سلاحى دارد ، برگيرد و آمادهء جنگ باشد . به طورى كه در تاريخ جهانگشا نوشته شده ، در شهر عموم مردم دور او جمع شدند ، وى در سراى رابع فرود آمد و « صدور و اكابر و معارف شهر را طلب داشت » و از آن ميان بهترين مردان زمان ، يعنى برهان الدين را به خلافت برگزيد و شمس صدرى را به صدرى موسوم كرد ، و ساير اكابر و معاريف و بزرگان را مورد حمله قرار داد و بعضى را بكشت و برخى از آنان روى به فرار نهادند . سپس از عامهء مردم استمالت كرد و آنها را مورد لطف و عنايت خويش قرار داد . طبقات مرفه ، كه مورد حملهء شديد قرار گرفته بودند ، از مغولان يارى خواستند و مسلحانه رو به شهر آوردند ؛ تارابى و ياران او نيز آمادهء كارزار شدند . تارابى و محبوبى در صف جنگ با سلاح و جوشن حاضر بودند و لشكريان ، كه براى تارابى كرامات مذهبى قائل بودند ، عليه او دست به تير و شمشير نمىبردند كه ناگاه بادى سخت برخاست و چنان گرد و غبارى به آسمان شد كه هيچكس ديگرى را نتوانست ديد . مردم عامى اين واقعهء طبيعى را حمل بر قدرت معنوى او كردند ، مخالفين روى به فرار نهادند و ياران تارابى ايشان را تعقيب كردند . به طورى كه در تاريخ جهانگشا نوشته شده ، بيشتر ياران تارابى « اهالى رساتيق » يعنى روستاييان بودند كه با بيل و تبر مخالفان را تعقيب مىكردند و هرجا « عمال و متصرفان » را مىگرفتند « به تبر سر نرم مىكردند » و قريب ده هزار مرد در اين كارزار كشته شد . چون ياران تارابى برگشتند و رهبر خود را نيافتند تا رجعت او يكچند دو برادر او محمد و على قائممقام او بودند و بين طرفداران تارابى و مخالفين او جنگهاى خونين درگرفت و مغولان كه تشنهء خونريزى بودند . مايل بودند به اين بهانه دست به قتل و غارت بزنند ولى محمود يلواج ، وزير وقت ، پاى در ميان نهاد و به اين جنگ و اختلاف پايان بخشيد . محمود در دورهء كوتاه فرمانروايى خويش ، دست به اقدامات شديدى زد ؛ صدرها و بسيارى از عناصر طبقهء حاكمه را از شهر بيرون راند و تمام ثروتمندان عمده و روحانيون بزرگ و عمال و حكام دستنشاندهء آنها را كيفر داد . جوينى ، مورخ بزرگ و معروف عصر مغول ، به اقتضاى وضع طبقاتى خود نسبت به قيام محمود با نظر دشمنى نگريسته و دربارهء رفتار وى با طبقات حاكمه چنين مىنويسد : اكثريت افراد متنفذ و مشهور را مورد توهين قرار داد و عدهاى از رجال ، براى آنكه از عقوبت او در